تبلیغات
وب دریاے رمان|مرجع دانلود رمان هاےایرانی - عنوان کتاب:همین که کنارت نفس می کشم نویسنده:رها امیری
 
وب دریاے رمان|مرجع دانلود رمان هاےایرانی
درباره وبلاگ


سلام دوستان ....
این وب یه وب رمان است...
منبع اکثر رمانها یعنی میشه گفت کل رمانها از سایت پاتوق رمان می باشد....
و تشکر میکنم از مدیریت این سایت...
همچنین سایتِ نگاه دانلود و وبلاگ رمان خوانها...
امیدوارم در این وب رمانهای مورد نظرتون رو پیداکنید...و از خواندن آنها لذت ببرید...
لطفا بدون نظر وشرکت در نظر سنجی از وب خارج نشید...مرسی...
راستی تــــــولد وبـــلاگ هم 22 مرداد است.


مدیر وبلاگ : مانیا
نویسندگان
عنوان کتاب:همین که کنارت نفس می کشم

نویسنده:رها امیری

تعداد صفحات پی دی اف:۱۴۳

تعداد صفحات جاوا:۵۸۰

منبع:وبلاگ رمان رمان رمان


قسمتی از متن کتاب:

فرمان را چرخاندم و بوق زدم چند لحظه بعد مرد کت شلواری در را باز میکرد میدانستم مرا می شناسد سرش را به علامتاحترام تکان داد ماشین را از روی سنگ فرش ها به سمت پارکینگ سرباز هدایت کردم. بی ام دابلیو مشکی رنگ اولین چیزی بود که توجه ام را جلب کرد اصلا احساس خوبی با این ادم نداشتم. لیموزین ایرج هم بود وبی ام و ای که احتمالا متعلق به رامین بود.تنها چیزی که باعث دلخوشی ام شد مزدا تری علیرضا بود. نگاهم را از لامبورگینی گرفتم پس همه جمع بودند! دلم نمی خواست کوچکترین برخوردی با این جماعت داشته باشم به طرف ضلع جنوبی عمارت حرکت کردم ودکمه های پالتویم را یکی یکی کندم نگاهی به تراز انداختم کمی سخت بود ولی می ارزید …
-اوففففف!
پالتویم را مچاله کرده و داخل تراز پرتش کردم پایم را روی لبه برامده کچ کاری شده ی عمارت بند کردم دستم رابه زور به میله تراز گرفتم پاها ودستهایم را جابجا کردم چیزه دیگری نمانده بود
-هیفا؟!
رھا امیری ھمین کھ کنارت نفس می کشم پلک هایم را روی هم گذاشته ودوباره باز کردم بین زمین وهوا معلق بودم”اوفففف اقا زاده ها دیدند”بی توجه به حرف کیان پاهایم را جابجا کردم وبا یک حرکت خودم را بالا کشیدم و روی تراز جا گرفتم. حالا می توانستم ببینمش بادیدن هاکان که دست به سینه وبا تحقیر نگاهم میکرد مثل خودش دستهایم ا داخل سینه ام جمع کردم
–حرکات جالبی بود!یادمه اخرین بارتو سفری که به “کیپتاون “افریقا داشتم این طور لذت بردم!
نگاهش سرتا سر تحقیر بود ومثل همیشه نگاه کیان شماتت بار. بی توجه بدون کلمه ای به طرف اتاقم رفتم…از طبقه دوم به حیاط نگاه کردم دیدن تکه های سیاه ابر حالم را بهتر میکرد.
روی تخت دراز کشیدم در را قفل کرده بودم تا ماه بانو از حضورم باخبر نشود می دانستم به محض دیدنم از غذا خوردنم؟لاغر شدنم؟…وهزارتای دیگر می پرسید.خسته بودم به خاطر اینکه دو روز اینجا باشم دوروز قبل را به اندازه یک هفته کار کرده بودم. چشم هایم را بستم …


منبع:پاتوق رمان

نظر یادتون نره...

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : "رمــــان عـاشـقـانـه برای موایل و کامپیوتر"، رمان"ه"، 
برچسب ها : دانلود رمان همین که کنارت نفس می کشم jar، دانلود رمان همین که کنارت نفس می کشم java، دانلود رمان همین که کنارت نفس می کشم pdf، دانلود رمان همین که کنارت نفس می کشم برای کامپیوتر، دانلود نسخه جاوا رمان همین که کنارت نفس می کشم، دانلود نسخه پرنیان رمان همین که کنارت نفس می کشم، موبایل،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه